لسان الملك سپهر
338
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
خويشتن بگردانيم ، حمزه ديگرباره بديشان حمله برد و گفت : محمد چراغ تاريكيهاى ما است . آن جماعت ناچار روى برتافتند و مردم قريش غنيمت فراوان از ايشان بدست كرده راه مكه پيش گرفتند ، و چون چند منزل پيمودند ، ميسره با مردمان گفت : شما بسيار سفر كرديد و هرگز اين سود و غنيمت براى شما حاصل نشد و اين همه از بركت محمد است و او در ميان شما اندك مال باشد ، رواست اگر هر يك چيزى به رسم هديه به نزديك آن حضرت بگذاريد ، همه گفتند : نيكو گفتى . پس هر كس چيزى بنهاد تا آن متاعى فراوان شد و آن جمله را به رسم هديه به نزديك پيغمبر آوردند ، آن حضرت در رد و قبول هيچ سخن نكرد و ميسره آن را برگرفت . مراجعت پيغمبر از شام مع القصه همهجا طىّ مسافت كرده به جحفة الوداع فرود شدند و هر كس مبشّرى به خانهء خود گسيل مىساخت تا مژدهء ورود او برساند ، ميسره نزد آن حضرت آمد و عرض كرد كه : نيكو آن است كه خود بشارت به خديجه برى و سود اين سفر را بازنمائى . پس پيغمبر راه مكه پيش گرفت و زمين در زير قدم ناقهء او در نور ديده شد و در زمان به كوهستان مكه رسيد و خواب بر جنابش مستولى گشت ، در اين وقت خداى با جبرئيل وحى كرد كه : برو به جنات عدن و آن قبّه را كه دو هزار سال پيش از آفرينش آدم عليه السّلام از بهر محمّد صلّى اللّه عليه و آله كردهام برگير و فرود شده بر سر آن حضرت به پاى كن . و آن قبّه از ياقوت سرخ بود و علاقهها « 1 » از مرواريد سفيد داشت و از بيرون درونش ديده شدى و از درون بيرونش را باديد بودى و عمودها از زر داشت كه با مرواريد و ياقوت و زبرجد مرصّع بود . بالجمله چون جبرئيل عليه السّلام آن قبّه را برگرفت ، حوران بهشت شادان سر از قصرها بدر كردند و گفتند : حمد خداوند بخشنده را همانا بعثت صاحب اين قبّه نزديك
--> ( 1 ) . علاقهها : بندها